من نمیدونم واقعا اینایی که چهار پنج تا بچه دارن چطوری از پسشون برمیان که هیچکدوم احساس حسودی و نادیده گرفته شدن نداشته باشن.
من که بین این دوتا پسر (حمید و فردی) واقعا گاهی گیج میشم. میشینیم با حمید درس بخونیم, هی فردی میاد مداد رو میبره زیر تخت, دفتر رو میکشه, کله اش رو بزور میکنه لای کتاب. میرم به فردی غذا بدم حمید میگه فکر کنم من هم باید میو میو کنم تا بم غذا بدید! با حمید دراز میکشیم جلوی تلوزیون که مثلا کارتون ببینیم. هی میاد دست و پاهامون رو گاز میگیره و خودش رو به زور جا میده بینمون. وقتی هم هیچ جوری تحویلش نگیریم میره میشینه رو لبه میز تلوزیون! حموم کردن فردی و خشک کردنش حداقل چهل پنج دقیقه طول میکشه. تو این مدت حمید دلش درد میکنه, مشکل ریاضی داره, باید دیکته بنویسه, خیلی گشنه اشه و در آخر هم چقدر انرژی و برق حروم میکنیم!!! البته خب آخرش هم حمید کوتاه میاد. از فردی که نمیشه توقع داشت بفهمه! البته وقتی من نباشم دوتایی حسابی با هم بازی میکنن و خوش میگذرونن اما همیشه سر تقسیم کردن من مشکل دارن.
بچه ها قراره تعطیلات برن مشهد. حمید از دو سه روز پیش شروع کرده به گریه زاری که شما بخاطر فردی نخواستید بیاید سفر! خدا رو شکر دیشب فهمید که مهمون داریم و دلش خنک شد که فردی باید سه چهار ساعت تک و تنها بمونه تو حموم.
.
.
کلیپ جدید سیاوش قمیشی دیوونه کننده است حتی با اینکه شکم بی ریختی آورده اما هنوز هم منو با صداش میبره تا.............
خب هیچ کس جز رضا نفهمید تجربه های غلیظ تاریکی به این وبلاگ اضافه شده! و البته میگفت دوسش نداره. اما خب من از این کلمه؟ شبه جمله؟ عبارت؟... حالا هر چی خوشم میاد. از شعر به آفتاب سلامی دوباره خواهد داد فروغ. 
